خرید بک لینک
پنجشنبه 14 آبان 1383دیشب آخرین مسابقه فوتبال را در عین شایستگی برای پیروزی دو بر یک باختیم. خیلی خوب بازی کردیم و دو ضربه پنالتی از نقطه دوم ویک ضربه پنالتی از روی نقطه اول را از دست دادیم! در بازی قبلی تا سه دقیقه به اتمام بازی دو بر یک جلو بودیم که در عین ناباوری و کمال بدشانسی در لحظات آخر دو گل خوردیم و بازی را سه بر دو باختیم. کتابخانه امسال تیم خوبی شده بود و حقش بیشتر از این بود؛ اما در دو بازی آخر بچه‌ها بی‌خود و بی‌جهت و با دست‌کم گرفتن حریف‌، بازی‌ها را واگذار کردند.دیشب آقای عیدیان می

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

خاطره یکشنبه 17 آبان ماه1383هر آنچه را نپاید دلبستگی را نشاید.من هر چه می خواهم در مورد خانم طلایی صحبت نکنم نمی شود که نمی شود.هر کس ما را می بیندبدون درنگ در این مورد سوال می کند!همه شوکه شده اند و مانده اند که چه باید بکنند و علت این کار چه بوده است؟هر چه بوده و نبوده حقیقت ماجرا این است که هنوز کسی به علت واقعی ماجرا پی نبرده است.یکی می گوید تقصیر عکس اشتباه آیت الله مروارید بوده است،آن یکی می گوید آقای ثابت نیا موفق شده است دایی خودش حاج آقای کریمی را متقاعد نماید تا خانم طلایی را برکنار نم

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

خاطره – سه‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۳اتفاقات روز گذشتهدیروز عصر، نورچشمی‌ام عارف را به کلاس ژیمناستیک بردم. مربی از والدین خواست داخل سالن نمانند، چون حضورشان حواس بچه‌ها را پرت می‌کند. من هم از فرصت استفاده کردم؛ مدتی بود مادر را ندیده بودم، بنابراین برای دیدارشان به خانه رفتم. پیش از آن کمی نان و شیر خریداریم و به فلکه راهنمایی رفتم تا درباره گواهینامه‌ام که دو ماه از موعد تحویلش گذشته اما هنوز نرسیده بود، پرس‌وجو کنم. متصدی اداره پاسخ سربالا داد و گفت: «تا چهار ماه هم طول بکشد طبیعی است!»در قرن بیست‌و

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

دیروز وقتی پشت میز کارم نشسته بودم، دوباره به وضعیت مخزن اسناد فکر کردم. سال‌هاست که این بخش با کمبود فرصتات دست و پنجه نرم می‌کند و من نمی‌توانم نسبت به امنیت اسناد بی‌تفاوت باشم. به همین خاطر نامه‌ای به آقای ترشیزی نوشتم و از ایشان خواستم چند نیاز ضروری را فراهم کنند: یک خط تلفن برای ارتباطات مخزن، یک دستگاه کامپیوتر برای ساماندهی کارها، قفل‌های الکترونیکی برای درهای ورودی و یک مأمور مراقب برای اتاق محققان. تأکید کردم که اگر این خواسته‌ها برآورده نشود، ناچارم مسئله را به ریاست محترم سازمان، جن

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

خاطره ۲۱ آبان ۱۳۸۳ دیروز همگی افطار خانه‌ی مامان بودیم؛ خوشبختانه حال ایشان بهتر شده بود و این برای همه‌ی ما دلگرم‌کننده بود. پس از آن، کمی به کارهای اداری پرداختم. در خصوص سندی که از اصفهان ارسال شده بود، گزارشی خبری برای روابط عمومی سازمان تهیه کردم. نمونه‌ی مهرهای موجود در سند را به همکاران محترم بخش سپردم و گزارش نهایی را خدمت آقای ترشیزی تقدیم کردم.در زمان حاضر نیز از دفتر نشریه‌ی دانشور پنج سؤال تخصصی توسط جناب آقای دکتر برادران رفیعی ارسال شده بود. ایشان خواستند پاسخ‌ها آماده شود تا در نش

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

که از 21 تا 27 آبان ماه یک سری خاطره نویسی بود که بیشترمسائل شخصی خودم بود مانند عید فطر و اتمام ماه مبارک رمضان و نذر و نیازهایی که با خود کرده بودم،تهیههایی که برای خانه کردم و جاهایی که همراه بانو رفته بودم و شیرین زبانی های نورچشمی عارف برای اینکه آیا در قرعه کشی برنده شدیم یا نه؟و اگر نه ،برای چی برنده نشدیم و از این حرفها که چندان مهم نبود و خیلی به آن نمی پردازم.در زمان حاضر صبح پیگیر کارهای مأموریت به شهر قم شدم.ابتداء گفتند ماشین برای روز شنبه درست شده است.من به حجت الاسلام فاکر زنگ زد

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

شنبه ۳۰ آبان بود که ماجرای مأموریت قم برای تحویل اسناد حجت‌الاسلام فاکر آغاز شد. از همان روز ذهنم درگیر این سفر بود و پنجشنبه تقریباً تمام وقتم صرف هماهنگی‌ها شد؛ از گرفتن حکم مأموریت گرفته تا رفتن به اداره مرکزی آستان قدس برای تهیه‌ی خودرو و هماهنگی با حاج‌آقای فاکر و دفتر قم. گاهی با خودم فکر می‌کردم آیا واقعاً این حجم از کارهای اداری بر عهده‌ی من است، یا فقط به خاطر قولی که به ریاست سازمان داده‌ام، این‌گونه تلاش می‌کنم تا همه‌چیز بی‌نقص پیش برود. بعدازظهر پنجشنبه، پس از مدت‌ها یک فوتبال درست‌

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

خاطرات خود نوشت تحلیل خاطرات یک شهروند عادی و دیدگاه او در مورد مسایل مختلف جامعه بخش دوم: سفر به قم؛ بعد از قطعی سه ماهه اینتر نت فرصتی شد تا در زمان حاضر وبلاگ را به روز رسانی نماییم.در جامعه مدرسین قم، آقای صاحبکار (مسئول دفتر انتشارات) با لطف خود، فرصت ملاقات با حجت‌الاسلام والمسلمین فاکر را برای ما فراهم کردند. فضای دفتر بسیار ساده و به دور از هرگونه تشریفات بود. در طی نیم‌ساعت گفتگو با ایشان، درباره حساسیت‌های انتقال اسناد، نحوه نگهداری در مخازن سازمان و تهیه ویرایش‌های پشتیبان ب

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

قسمت سوم: ماموریت قم صبح که برای نماز بیدار شدم آقای جهانی از حال خرابش صحبت کرد و گفت: به هیچ وجه نتوانستم بخوابم و به خاطر مسمومیت دائم به خودم می پیچیدم و شب بدی را سپری کرده بود،اما خوشبختانه به تدریج حالش خوب شده بود.برای صبحانه شیرکاکائو و کیک خریداریاری کردیم.ساعت ده و نیم صبح برای ما صبحانه آوردند و می گفتند به پرسنل دفتر هر روز در این زمان صبحانه می دهند تا آنها که تا ساعت سه بعد از ظهر در محل خدمت هستند بتوانند تحمل نموده و سپس برای صرف ناهار به خانه بروند.فکر خوبی است اگر سایر ادارا

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

بعد از صبحانه آقای جهانی به دنبال ما آمد اسناد را به مخزن اسناد بردم و مقدمات کار آقای میریونسی برای ناهار و اسکان و ... را فراهم کردم.از شانس بد من آقای گلبن مجموعه دار مهم مطبوعات کشور در زمان حاضر مهمان گروه مطبوعات بود و آقای ترشیزی تمام هم و غم خود را برای برنامه های ایشان گذاشته بود در حالی که خود خانم مهاجرزاده می توانست این امور را انجام دهد ،خستگی سفر و حرص و جوش هایی که برای پذیرایی از مهمانان حاج آقای فاکر می زدم به هر حال ایشان نماینده مردم مشهد در شورای اسلامی و عضو جامعه مدرسین حوز

برچسب: نویسنده: پارسا هاشمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 10:14

صفحه بندی